شادکامي از نگاه سليگمن

شادکامي از نگاه سليگمن

گردآورنده: دکتر حسين اميني راد

شادکامی، خوشحالی، خرسندی و خشنودی کلماتی هستند که از نقطه نظر ادبی، تقریباً دارای بار معنایی مشترکی  می باشند، اما از دیدگاه روان شناختی هر کدام پیام متفاوتی را ارائه می دهند. آنچه که در این مقاله بررسی می گردد، توصیف و تحلیل شادکامی از سه دیدگاه کاملا متفاوت فرهنگی، ادبی و علمی می باشد.  

از هنگامی که مارتین سلیگمن رویکرد "روان شناسی مثبت نگر" را به جامعه روان شناسی معرفی نمود، تنها ده سال می گذرد و در این مدت کوتاه شاهد به وجود آمدن یک مکتب جدید با نظریه ها، پدیده ها و مفاهیم مختلف بوده ایم. اگرچه این مفاهیم و اصطلاحات امروزی از ابتدای پیدایش دانش بشری، توسط فیلسوفان و دانشمندان یونانی، هندی و ایرانی مورد بحث و چالش بسیار قرار گرفته اند، اما سلیگمن و همکارانش با استفاده از روش علمی و طبقه بندی مفاهیم توانستند مجموعه کاملی از این کلمات را در یک مکتب جدید فکری با عنوان رویکرد مثبت نگر معرفی نمایند. بنابراین آنچه که امروز در نظریه های روان شناسی مثبت نگر غرب، در مورد شادکامی، امید، خوش بینی، رضایت مندی، نوع دوستی، سعادت و عشق می بینیم، پدیده ها و کلمات جدیدی نیستند که در ادبیات و فلسفه اصیل ایرانی نوظهور باشند.

در سال 2002 میلادی، مارتین سلیگمن با بیان نظریه شادکامی که به مفهوم اودایمونیا  (Eudaimonia) ارسطو شباهت بسیاری دارد، گام بزرگی را در جهت تعریف شادکامی برداشت. ارسطو شادکامی را در خوب بودن، نیکی کردن و زندگی در سایه آن می دانست  و سلیگمن به پیروی از این جمله، شادکامی حقیقی را رسیدن به شناسایی و رشد توانایی (کنجکاوی، نیروی حیاتی و قدردانی) در بازی، کار و عشق بیان کرده است..
سلیگمن سه مسیر را برای رسیدن به شادکامی معرفی کرده است. اولین مسیر دلپذیر، شامل تجربه هیجانات مثبت نسبت به گذشته (مانند: بخشش و قناعت) است.

مسیر دوم از دیدگاه سلیگمن گرمی، نشاط و لذت در زمان حال است.

سلیگمن سومین مسیر را خوش بینی و امید درباره آینده می داند.

در سال 2005 سلیگمن و همکارانش به بررسی ارتباط میان شادکامی و رضایت مندی از زندگی پرداختند. آنها شادکامی را دارای اجزایی سه گانه معرفی کردند که شامل روابط اجتماعی قوی و مطلوب (جزء اجتماعی)، حالت های خلقی پایدار و شاد (جزء هیجانی) و مثبت اندیشی در تفسیر اطلاعات محیط (جزء شناختی) می باشد.

فرض روانشناسی مثبت‌ گرا:

فرض بر این است که ویژگی‌های کارآمد و توانایی‌هایی در انسان وجود دارند مانند امید، خوش‌بینی، تلاش، بودن در زمان حال و … که مانند سپری از او در برابر بیماری‌ها محافظت می‌کنند. به‌عنوان‌مثال خوش‌بینی آموخته‌شده باعث جلوگیری از افسردگی و اضطراب در کودکان و بزرگ‌سالان می‌شود.

تاریخچه روانشناسی مثبت‌ گرا:

یکی از مهم‌ترین تحولات در روانشناسی معاصر، جنبش روانشناسی مثبت‌ گرا به رهبری مارتین سلیگمن است. روانشناسی مثبت‌ گرا توسط مارتین سلیگمن زمانی که رئیس انجمن روانشناسی آمریکا بود، در سال ۱۹۹۰ پایه‌گذاری شد. سلیگمن در میانه دهه ۱۹۶۰ در دانشگاه پنسیلوانیا پژوهشی در مورد شخصیت انسان شروع کرد که آن را درماندگی آموخته‌شده نامید. پس ‌از آن پژوهش‌هایی در مورد خوش‌بینی و بدبینی انجام داد.

روانشناسی مثبت‌ گرا به رویکردهای قبلی در روانشناسی انتقاد کرد و خواستار توجه به مفاهیم جدیدی در روانشناسی شد. رویکردهای قبلی در روانشناسی به آسیب‌ها و نا به هنجاری‌ها توجه می‌کردند و بر ضعف‌ها و اشکالات انسان به‌جای نقاط قوتش تمرکز می‌کردند. روانشناسی مثبت‌ گرا معتقد است که توانمندی‌ها هم به‌اندازه نقاط ضعف مهم هستند.

سلیگمن معتقد است که روانشناسی بعد از جنگ جهانی دوم به‌صورت علمی درآمد که به‌طور خاص به شفابخشی تأکید داشت و با استفاده از الگوی پزشکی بر آسیب‌های روانی متمرکز شد و رشد یافتن توانایی‌ها در روانشناسی و درمان مورد غفلت قرار گرفت. توجه سلیگمن به روانشناسی مثبت‌ گرا با استقبال روبه‌رو شد و تحقیقات زیادی در این زمینه انجام گرفت. در سال ۲۰۰۱ تحقیقات درباره خوشبختی و احساسات مثبت به‌طور قابل‌توجهی افزایش پیدا کردند. در سال ۲۰۰۲ سلیگمن کتابی با نام خوشبختی واقعی: استفاده از روانشناسی مثبت نگر جدید برای تحقق بخشیدن به استعداد خودتان جهت شادمانی بادوام منتشر کرد و این کتاب شهرت زیادی پیدا کرد.

موضوع اصلی روانشناسی مثبت‌ گرا و انسان‌گرا یکی است. مثبت نگری مسئله‌ای بود که سی سال قبل از این جریان توسط مزلو، راجرز و سایر روانشناسان مکتب انسان‌گرا معرفی شده بود اما ازلحاظ علمی روانشناسی مثبت‌ گرا از انسان‌گرا دقیق‌تر است. روانشناسی مثبت‌ گرا علمی است که بر موفقیت و دستاوردهای انسان تأکید می‌کند.

روانشناسی مثبت‌ نگر بر ۳ اصل تأکید می‌کند:

۱-تجربه‌هایی که برای مردم ارزشمند است مثل امید، خوش‌بینی، شادی و

۲-صفات فردی مثل کار، فعالیت و تلاش، مهارت‌های بین فردی و

۳-ارزش‌های مثبت گروهی و شهروندی مثل مسئولیت‌پذیری، صبوری، دلگرمی دادن و

هدف روانشناسی مثبت‌ نگر چیست؟ روانشناسی مثبت نگر به دنبال آن است که تصویری زیبا و ارزشمند از زندگی ارائه کند و افراد را توانمندتر کند و استعدادشان را شکوفا سازد. هم‌چنین شناخت بیشتر پیدا کردن از عواملی که به افراد کمک کند چه به‌صورت فردی، چه گروهی به رشد و بالندگی دست پیدا کنند. روانشناسی مثبت‌ نگر می‌خواهد بهزیستی و سطح کیفیت زندگی را بهبود ببخشد.

 

برخی از موضوعات روانشناسی مثبت‌ نگر

خوش‌بینی

یعنی انتظار مثبت برای نتیجه هر چیزی. انتظار داشته باشیم که اتفاقات خوبی برایمان می‌افتد. بر اساس مدل شناختی در روانشناسی، ۳ موضوع تعیین‌کننده‌ی وضعیت روانی هر فردی هستند:

  •  نوع نگاه انسان به خود؛ یعنی انسان خودش را به‌طورکلی چگونه ارزیابی می‌کند؟ مثلاً خود را موفق می‌داند یا شکست‌خورده؟
  •  نوع نگاه انسان به دیگران؛ یعنی انسان دیگران را به‌طورکلی چگونه ارزیابی می‌کند؟ مثلاً دیگران را مهربان می‌داند یا ظالم؟
  •  نوع نگاه به آینده؛ یعنی چه فکری در مورد آینده می‌کند؟ مثلاً آینده پر از اتفاقات ناخوشایند است یا خوشایند؟

سلیگمن و همکارانش ۴ منبع برای پرورش و رشد خوش‌بینی معرفی کرده‌اند: خانواده- وراثت- معلمان- رسانه ها

خانواده: بافت و نظام رفتاری خانواده‌ای که ما در آن بزرگ شده‌ایم در همه جنبه‌های زندگی‌مان، خود را نشان می‌دهد چون تأثیرات مستقیم و غیرمستقیمی بر رفتار ما می‌گذارند.

طبیعتاً خانواده‌هایی که دید مثبتی به اتفاق‌هایی که برایشان می‌افتند، دارند و دلایل شکست را به عوامل خارج از کنترل خودشان و موقتی نسبت می‌دهند، فرزندانی را تربیت می‌کنند که آن‌ها نیز خوش‌بینی را الگو خود قرار می‌دهند. آن‌ها در خانواده یاد گرفته‌اند که بیشتر خوش‌بین باشند تا بدبین. البته این توضیحات بدان معنا نیست که اگر پدر و مادری سبک تبیینی بدبینانه داشتند، فرزندان آن‌ها هم حتماً بدبین می‌شوند. بی‌شک هر فرد منحصربه‌فرد است.

وراثت: پژوهش‌های بالینی با آزمایش‌هایی که بر روی دوقلو‌ها انجام‌شده‌اند، نشان داده‌اند که خوش‌بینی تا حدودی جنبه ارثی دارد.

معلمان و مربیان: به‌جز پدر و مادر، افراد دیگری وجود دارند که سبک تبیینی خود را ناخواسته تحمیل می‌کنند، معلمان و مربیان نیز افراد تأثیرگذاری بر روی اشخاص هستند.

معلمان و مربیان باید در نظر داشته باشند که انتقادهایی که می‌کنند یا ایرادهایی که می‌گیرند، باعث می‌شوند که بر دید افراد بر خودشان و جهان تأثیر می‌گذارند. آن‌ها زمانی که با شکست شاگردانشان مواجه می‌شوند باید به این موضوع توجه داشته باشند که با دید بدبینانه و ناامیدکننده با آن‌ها برخورد نکنند چون بر دید آن‌ها نسبت به همه‌چیز به‌شدت تأثیر می‌گذارد.

رسانه‌ها: رسانه‌ های اجتماعی تأثیر زیادی بر سبک تبیینی افراد دارند. نحوه‌ای که اخبار مسائل روز دنیا را به تصویر می‌کشد، موضوعاتی مثل جنگ، خشونت و… و دلایل این اتفاقات معمولاً با تحریف همراه است و عوامل منفی برجسته می‌شوند. درنتیجه اگر اطلاعات کافی در مورد اتفاقات روز دنیا نداشته باشیم ممکن است شنیده‌ها بر دیدمان اثر منفی بگذارند. هم‌چنین سریال‌ها، فیلم‌ها سینمایی و … نیز با پرداختن به مسائل مختلف و شکل دادن به شخصیت‌های مجموعه‌های تلویزیونی با رفتارهای متفاوت، موارد زیادی را آموزش می‌دهند.

شادکامی

روانشناسی مثبت ‌نگر به‌عنوان علم شاد زیستن تعریف شده است. شاد بودن و داشتن احساسات مثبت تأثیر زیادی بر طول عمر، رشد خلاقیت، حل مسئله، ارتقا کیفیت زندگی، موفقیت‌های شغلی، تحصیلی و…، پیشگیری از اختلال‌ها و بیماری‌های جسمی و روانی دارد.

شادی دارای ۳ بخش مهم است:

۱-احساسات منفی کم

به احساساتی مثل غم، خشم، کینه و… احساسات منفی گفته می‌شود. هرچقدر این احساسات را کمتر تجربه کنیم، میزان شادی ما بیشتر می‌شود.

۲-احساسات مثبت زیاد

به احساساتی مثل عشق، لذت، قدردانی و… احساسات مثبت گفته می‌شود. هرچقدر این احساسات را بیشتر تجربه کنیم، احساس شادی بیشتری می‌کنیم.

۳-احساس رضایت از زندگی

رضایت از زندگی به این معنی است که با وجود ناکامی و مشکلات سعی کنیم جنبه‌های مثبت زندگی را ببینیم و به خاطر وجود آن‌ها حس رضایت‌مندی را تجربه کنیم.

پنج راهکار علمی برای افزایش شادکامی:

  • مهربانی کردن

هر روز یک تا پنج عمل مهربانانه در حق کسی انجام دهید. منظور کاری است که باعث خوشحال شدن طرف مقابل بشود. سپس در دفترچه‌ای یادداشت کنید از انجام هرکدام از آن‌ها چه احساسی داشتید.

  •  نامه تشکر

برای یکی از افراد مهم زندگی‌تان نامه قدردانی بنویسید و در آن نامه بابت هر موضوع مثبتی که در زندگی‌تان تأثیرگذار بوده است از آن شخص تشکر کنید. می‌توانید آن نامه را برایش بفرستید یا شخصاً خودتان به دست او برسانید.

  • اتفاق خوب

هر شب ۳ اتفاق خوبی که در طول روز برایتان رخ داده است را یادداشت کنید و دلیل روی دادن هر یک از آن‌ها را بنوسید. ممکن است فکر کنید که شاید در بعضی روزها اتفاق خوبی نیفتد، اشکالی ندارد! شما سعی‌تان را بکنید تا اتفاق‌ها خوب را بسازید. هم‌چنین وقتی به دنبال مرور کردن اتفاقات خوب هستید سخت‌گیر نباشید، هر چقدر هم که کوچک بودند، یادداشتشان کنید.

  • گوش دادن فعالانه

زمانی که چیزی را گوش می‌دهید، همه حواستان را به صحبت‌های طرف مقابلتان بدهید. سؤال بپرسید، وسط صحبت‌هایش نپرید، همدلی کنید (به موضوع از زاویه دید او نگاه کنید)، قضاوت و نصیحت نکنید. گوش دادن فعال در بهبود روابط بسیار اثرگذار است.

  •  تنفس ذهن آگاه

سعی کنید بر دم و بازدمتان تمرکز کنید. اگر حواستان پرت شد، دوباره توجهتان را متمرکز کنید. این مدل تنفس در آرامش بخشیدن به شما بسیار کمک‌کننده است.

رضایت

احساس رضایت از زندگی یکی از مباحث مهم در روانشناسی مثبت‌ گرا است. احساس رضایت از زندگی باعث احساس راحتی و آرامش می‌شود و برای رسیدن به شادی حقیقی انسان باید از درون احساس رضایت کند، برای این کار باید تصمیم بگیرد که به شکایت‌ها و اعتراض‌هایش نسبت به هر چیزی که باب میلش نیست، پایان دهد. رضایت از زندگی یک انتخاب است. این انسان است که رضایت یا نارضایتی را انتخاب می‌کند. رضایت جنبه‌های وسیعی از زندگی را در بر می‌گیرد؛ شغلی، مالی، عاطفی و… .

دید منعطف و سازگارانه منجر به رضایت از زندگی می‌شود. رضایت از زندگی به این معنی نیست که هیچ مشکل یا درگیری وجود ندارد بلکه به این معنا است که می‌توان در کنار همه‌ ناملایماتی‌ها به جنبه‌های مثبت نیز نگاه کرد و این فرصت را به فرد می‌دهد تا تسلیم فراز و نشیب‌های زندگی نشود.

معنویت

سلیگمن در یکی از آثار خود به نام شادی حقیقی به موضوع معنویت پرداخته است. او معتقد است که روانشناسی قرن بیستم دیدگاهی منفی نسبت به دین داشته است و به همین دلیل خود را از یکی از منابع مهم کمال و رشد محروم کرده است. اکثریت روانشناسان قرن بیستم معتقد بودند که سلامت روان با دین ارتباطی ندارد ولی پژوهش‌های نیمه دوم قرن بیستم نشان دادند که گرایش‌های دینی می‌توانند از بسیاری از اختلالات روانی مثل افسردگی، اضطراب، سوءمصرف مواد، طلاق و رفتارهای ضداجتماعی پیشگیری کنند.

اعتقاد به مسائل دینی می‌توانند بر بسیاری از رفتارها تأثیرگذار باشند و افراد خیلی از کارهایی که به خودشان یا دیگران آسیب می‌زنند را انجام نمی‌دهند. ممکن است به خاطر باورهای دینی کمتر دچار درگیری با مسائل زندگی یا افراد دیگر شوند.

امیدواری

امید یعنی دید مثبتی به آینده داشته باشیم. امید باعث می‌شود در مسیر زندگی با انگیزه گام برداریم و به اتفاقات خوبی که قرار است برایمان بیفتد ایمان داشته باشیم. امید باعث می‌شود برای دستیابی به هدف‌هایمان تلاش کنیم.

بخشش

یکی از مباحث جدیدی که روانشناسی مثبت‌ نگر به آن توجه کرده است، بحث بخشش است. بخشش عملی است که فرد آن را به‌صورت آگاهانه انتخاب می‌کند. بخشش یکی از مهارت‌های مهم بین فردی و توسعه فردی است. بخشش باعث بهبود روابط و کاهش پیامدهای بلندمدت تعارضات می‌شود.

معنا جویی

سلیگمن از سلسله ‌مراتب زندگی شاد صحبت کرده است و آن را دارای ۳ سطح می‌داند:

سطح اول، زندگی لذت‌بخش است.

سطح دوم، زندگی خوب است.

سطح سوم، زندگی معنادار و شادی واقعی است.

اینکه ما در زندگی برای خودمان معنایی داشته باشیم، کمکمان می‌کند تا زمانی که به در بسته برخورد کردیم، فکر نکنیم که هیچ راهی وجود ندارد و به پوچی برسیم. معنا داشتن در زندگی یعنی هر کاری که انجام می‌دهیم هدفمند است. اگر به سرکار می‌رویم، اگر درس می‌خوانیم، اگر ازدواج‌ کرده‌ایم و… به خاطر آن بوده است که معنایی در زندگی پیدا کرده‌ایم.

افرادی که برای زندگی کردن معنایی ندارند، منفعلانه عمل می‌کنند. نتیجه کارها در هیچ زمینه‌ای برایشان

تاب‌آوری

تاب‌آوری در روانشناسی به معنی ظرفیت مثبت مردم به کنار آمدن با سختی و استرس است؛ یعنی فرد در مقابل سختی‌ها، ناکامی‌ها و تعارض‌های زندگی سازگارانه برخورد کند، دست از تلاش برندارد و برای خلق موقعیت‌های بهتر دائماً تلاش کند.

تاب‌آوری غلبه کردن بر مشکلات است. مشکلات باعث نمی‌شوند که فرد ضعیف شود، اتفاقاً برعکس، فردی که تاب آور است هرچقدر هم شرایط سخت و نفس‌گیر باشد، خسته نمی‌شود و به مسیرش ادامه می‌دهد. در انتهای مسیر او قوی‌تر و محکم‌تر می‌شود. افراد تاب‌آور از چالش‌ها برای رشد کردن استفاده می‌کنند. آن‌ها واقعیت‌های زندگی را می‌پذیرند و توانایی‌های زیادی برای منطبق کردن خود با تغییرات بزرگ دارند.

اصطلاح غرقگی در روانشناسی مثبت‌ نگر

اصطلاح غرقگی توسط یکی دیگر از پایه‌گذاران رشته روانشناسی مثبت نگر به نام میهای چیک سنت میهای، روانشناس مجاری ابداع شده است. فعالیت‌ها علمی وی در زمینه شادی و خلاقیت است اما شهرت وی بیشتر به خاطر مطرح کردن اصطلاح غرقگی است.

غرق شدن به معنی جذب شدن در کاری است. غرقگی نوعی حالت خلسه مانند است.

وقتی فردی کاری را با عشق و علاقه انجام می‌دهد، حالت غرقگی برایش اتفاق می‌افتد. در این حالت شخص تمرکز بسیار زیادی دارد. احساس مضطرب شدن یا ملامت نمی‌کند. احساس می‌کند زمان زود می‌گذرد. غرقگی تجربه‌ای است که باعث می‌شود فرد خودش را فراموش کند و غرق سرخوشی و لذت شود. مثلاً گاهی که در حال مطالعه کتاب موردعلاقه‌مان هستیم و یک دفعه متوجه می‌شویم که چقدر زمان گذشته است و ما غرق در مطالعه بوده‌ایم!

غرقگی به فرد کمک می‌کند تا به اهدافش برسد و مهارت‌هایش را بهبود ببخشد. باعث رشد بینش خلاقانه می‌شود. مهم‌ترین شرط غرقگی این است که فرد در کاری که انجام می‌دهد مهارت داشته باشد و آن فعالیت چالش‌برانگیز باشد. هم‌چنین بین مهارت و چالش تعادل برقرار باشد.

سلیگمن در بررسی‌های خود مشخص کرده است که بعضی از افراد به همین دلیل از زندگی خود رضایت دارند و حتی موفق می‌شوند. آن‌ها در روابط، شغل و امورات روزانه خود غرقگی را تجربه می‌کنند و برعکس بعضی افراد با غرور زیاد، بدون علاقه و به امید زودتر گذشتن زمان لحظات را سپری می‌کنند.

روانشناسی مثبت نگر و نظریه شکوفایی

بهزیستی (بهباشی) از نظر روانشناسی مثبت نگر با شادکامی متفاوت است.

این نظریه ۵ عنصر دارد که آن‌ها را نام می‌بریم و مختصراً توضیح می‌دهیم:

هیجان مثبت: باربارا فردریکسون، چندین هیجان مثبت را معرفی کرده است: شادی، آرامش، علاقه، سپاس‌گزاری، امید، غرور مثبت (احساس خوبی که از موفقیت به دست می‌آید و با فروتنی تعدیل می‌شود)، تفریح، الهام (فراتر رفتن از امور عادی)، عشق.

اشتیاق داشتن به کار: باانگیزه بودن، علاقه‌مند بودن و هدفمند بودن و استفاده صحیح از توانمندی‌ها در به انجام رساندن وظایف و مسئولیت‌ها

روابط مثبت: روابط با کیفیت و همراه با احترام، اعتماد و حمایتی که با افراد خانواده، نزدیکان، همکاران و دوستان برقرار می‌کنیم.

معنا داشتن: در زندگی‌مان به ارزش‌ها مثلاً عدالت که به آن‌ها اعتقاد داریم، اهمیت دهیم.

دستاوردها: موفقیت‌های کوچک و بزرگی که در زندگی کسب می‌کنیم. این موفقیت‌ها نشان‌دهنده زندگی توأم با پیشرفت و روبه جلو است.

قرار تفریح روزانه: تمرینی جهت افزایش هیجان‌ها مثبت

اولین کاری که نیاز است انجام دهید این است که برای هر روزتان یک تفریح تعیین کنید. تفریح هر روز بهتر است با روزهای دیگر متفاوت باشد. این تفریح باید چیزی باشد که حالتان را خوب کند، هر چیزی می‌تواند باشد. حتماً نباید چیزی بزرگ و غیرقابل دسترس باشد.

نکته دومی که در این تمرین مهم است، این است که زمانی که مشغول تفریح روزانه‌تان هستید، به گذشته فکر نکنید، گذشته را در گذشته جا بگذارید. این زمان کوتاه را صرف آرامش بخشیدن به خودتان بکنید.

نکته سومی که بی‌ارتباط با نکته دوم نیست، این است که باید سعی کنید مانند بچه‌ها در لحظه حال زندگی کنید. دقت کنید که در آن لحظه چه حس و حالی دارید. احساس مثبتی که دارید را پیدا کنید و در ذهنتان ثبتش کنید.

سعی کنید هر شب قبل از خواب، دقایقی کوتاه را به‌مرور کردن آن تجربه لذت‌بخش بپردازید.

آخر هر هفته هم به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه این کار را تکرار کنید و در آخر، هفته گذشته را با این هفته مقایسه کنید و بررسی کنید که کیفیت کدام بهتر بوده است؟

پیشنهاد می‌کنیم این تمرین را حداقل ۶ ماه ادامه دهید و نتایج شگفت‌انگیز آن را مشاهده کنید.

سلیگمن چگونه به مفهوم درماندگی آموخته شده پی برد؟

آزمایشی که او انجام داد را برایتان شرح می‌دهیم تا شما هم با این مفهوم جذاب آشنا شوید.

سلیگمن آزمایشی را طراحی کرد تا واکنش سگ‌ها به شوک الکتریکی را بررسی کند.

سگ‌ها در قفسی مخصوص قرار گرفتند، سپس از کف قفس به آن‌ها شوک داده ‌شد.

سگ‌هایی که در معرض شوک الکتریکی‌ بودند نمی‌توانستند از آن رهایی یابند، پس از چندین تلاش یاد گرفتند که هیچ پاسخی باعث قطع شدن شوک نمی‌شود. سپس در موقعیت دیگری قرار داده شدند که انداختن یک مانع باعث قطع شدن شوک می‌شد، آن‌ها منفعلانه روی زمین دراز کشیدند و خودشان را تسلیم شوک الکتریکی کردند. درواقع اینکه متوجه شده بودند کنترلی بر روی موقعیت ندارند، انگیزه‌ پاسخ دادن را از دست دادند. با انجام آزمایش‌های دیگر او متوجه شد که این وضعیت در مورد جامعه انسانی نیز صدق می‌کند.

سلیگمن در تحقیقات بعدی‌اش متوجه شد انسان همان‌طور که می‌تواند در اثر تجربه درماندگی را بیاموزد، می‌تواند خوش‌بینی را هم بیاموزد. او نظریه‌ خود را گسترش داد و اعلام کرد که فقط عدم کنترل در شرایط درماندگی آموخته‌شده بر سلامتی ما تأثیر نمی‌گذارد، این نیز اهمیت دارد که چگونه این کنترل نداشتن را برای خود توجیه می‌کنیم. او برای واضح‌تر کردن این مفهوم سبک تبیینی را مطرح کرد.

افراد بدبین موقعیت‌های منفی و ناگوار را با لحنی شخصی و تعمیم دهنده توجیه می‌کنند.

لحن شخصی یعنی تقصیر من است که این اتفاق افتاد، همیشه خرابکاری می‌کنم.

لحن تعمیم دهنده یعنی فکر کردن به اینکه همیشه همین‌طور است. همیشه بدشانس هستم.

سبک تبیینی بدبینانه می‌تواند به همه جنبه‌های زندگی سرایت کند. سلیگمن معتقد است افرادی که سبک تبیین‌کننده خوش‌بینانه دارند از افرادی که سبک تبیینی بدبینانه دارند، از سلامت بیشتری برخوردارند. به همین خاطر است که روی رفتارهای خود مراقبت بیشتری انجام می‌دهند، سیگار کشیدنشان را کنترل می‌کنند، مواظب رژیم غذایی‌شان هستند، ورزش می‌کنند و هنگام مشکلات جسمی فوراً به پزشک مراجعه می‌کنند.

چرا بعضی از افراد از مشکلات خسته نمی‌شوند و به تلاش کردن ادامه می‌دهند؟

این سؤال را مارتین سلیگمن با نظریه انتساب پاسخ می‌دهد. وقتی در کاری شکست می‌خوریم در ذهنمان این شکست را به دلایلی نسبت می‌دهیم. ما با استفاده از این روش عدم کنترل خودمان بر شرایط را توجیه می‌کنیم.

سلیگمن معتقد است که افراد بدبین علت شکست‌ها را به علت‌های درونی، پایدار و کلی نسبت می‌دهند درصورتی‌که افراد خوش‌بین علت شکست را به علت‌های بیرونی، ناپایدار و اختصاصی نسبت می‌دهند.

منظور از درونی، پایدار و کلی چیست؟

مثلاً اگر در یک امتحان رد شوید و به خودتان بگویید به‌اندازه کافی باهوش نیستید تا نمره قبولی را کسب کنید، علت را به درون خودتان نسبت داده‌اید.

اگر به خودتان بگویید این وضعیت تغییر نمی‌کند و هیچ‌چیزی بهتر نمی‌شود، علت را پایدار دانسته‌اید، یعنی نمی‌توانید تغییری در شرایط ایجاد کنید.

اگر به این فکر کنید که چون در این امتحان قبول نشده‌اید، در هیچ یک از امتحانات دیگر هم قبول نمی‌شوید، علت را کلی دانسته‌اید.

منظور از بیرونی، ناپایدار و اختصاصی چیست؟

اگر در امتحانی رد شدید و دلیل رد شدنتان را سخت بودن امتحان دانستید، به علتی بیرونی فکر کرده‌اید.

اگر به خودتان بگویید که این وضعیت قابل اصلاح شدن است و می‌توانید با وقت بیشتر گذاشتن برای مطالعه، آن را تغییر دهید علت را ناپایدار دانسته‌اید.

اگر به این فکر کنید که رد شدن در این امتحان به امتحان‌های دیگرتان ربطی ندارد و می‌توانید در آن‌ها موفق شوید، علت را خاص همین موقعیت دانسته‌اید و به موقعیت‌های دیگر تعمیم نداده‌اید.

نکاتی که در بالا توضیح داده شد فرق بین افراد موفق و افراد ناموفق است.

شما جزو کدام دسته هستید؟ به موقعیت‌های زندگی‌تان فکر کنید! وقتی احساس ناکامی و شکست خوردگی را تجربه کرده‌اید، چه افکاری به ذهنتان هجوم آورده‌اند؟

استفاده متعادل و هدفمند از توانمندی‌ها

گاهی ممکن است در استفاده از بعضی ویژگی‌ها افراط کنیم و همین افراط باعث به دردسر افتادن ما بشوند. برای مثال فقدان مهربانی و محبت کردن به دیگران می‌تواند منجر به سنگدلی شود و از طرف دیگر مهربانی بیش‌ازاندازه ممکن است باعث سوءاستفاده دیگران از ما بشود. پس اگر در مهربانی تعادل را رعایت کنیم، مشکلی ایجاد نمی‌شود. مثال دیگری که در این زمینه می‌توان زد، ویژگی خوش‌بینی است. بعضی از افراد بیش‌ازاندازه خوش‌بین هستند. مثلاً پرخوری می‌کنند و فکر می‌کنند که چاق نمی‌شوند یا فشارخون دارند و به پزشک مراجعه نمی‌کنند چون بر این باور هستند که فشارخون مشکلی برای سلامتی‌شان ایجاد نمی‌کند.

دغدغه روانشناسی مثبت نگر فهم این تعادل و استفاده صحیح از توانمندی‌ها است.

تفاوت روانشناسی مثبت‌ گرا با تفکر مثبت چیست؟

روانشناسی مثبت‌ گرا برخلاف تفکر مثبت مبتنی بر روش علمی-پژوهشی است.

تفکر مثبت به موقعیت بستگی دارد و از آن تأثیر می‌پذیرد درحالی‌که روانشناسی مثبت‌ گرا این‌گونه نیست.

روانشناسی مثبت‌ گرا بر اساس واقعیت به‌راحتی قابل‌پذیرش است ولی برای رسیدن به تفکر مثبت باید با واقعیت چالش کرد.

رفتار سازمانی مثبت‌ گرا چیست؟

پژوهشگران نشان داده‌اند که در مطبوعات سازمانی در چند سال گذشته، کلمات با بار منفی مثل نارضایتی شغلی، غیبت از کار و… رشد چهار برابری نسبت به کلمات مثبت گرایانه مانند شفقت، پرهیزکاری و … داشته است.

جو سازمانی مثبت‌گرا، حوزه‌ای جدید در رفتار سازمانی است و چنین تعریف می‌شود:

پیدا کردن توانمندی‌های مثبت روان‌شناختی و نقاط قوت افرادی که در یک سازمان مشغول به کار هستند، مواردی که قابل توسعه و اندازه‌گیری باشند و بتوانیم از آن‌ها برای بهتر کردن عملکرد کارکنان استفاده کنیم.

فرد لوتانز با مطرح کردن رفتار سازمانی مثبت و تمرکز بر نقاط قوت انسان در محیط کار به‌جای تمرکز بر ضعف‌ها و نقص‌ها از افراد پیشکسوت رویکرد مثبت‌گرا در رفتار سازمانی است.

با در نظر گرفتن پنج معیار می‌توان یک متغیر مثبت را در تعریف رفتار سازمانی مثبت‌ نگرگنجاند:

  • آن متغیر مثلاً شادکامی، بر اساس نظریه علمی و پژوهش‌های علمی باشد.
  •  منحصربه‌فرد باشد، به این معنی است که با سایر متغیرها در رفتار سازمانی متفاوت باشد. مثلاً با تقویت مثبت متفاوت باشد.
  •  به‌صورت معتبر قابل‌اندازه‌گیری باشد.
  • امکان رشد، پرورش و تغییر آن در انسان وجود داشته باشد؛ به‌عبارت‌دیگر قابلیت انعطاف و تغییرپذیری داشته باشد مانند امیدواری، تاب‌آوری، خوش‌بینی و
  • تأثیر مثبت بر عملکرد کاری و رضایت فردی کارکنان بگذارد.

به تجربیات گذشته و اکنونتان فکر کنید. ببینید چند بار با گفتن جملات زیر یا جملاتی ناامیدکننده مشابه جملات زیر تسلیم اتفاقات تلخ و ناگوار زندگی شده‌اید؟

  • من نمی‌توانم شرایط را تغییر دهم.
  • زندگی همیشه با سختی و درد همراه بوده است.
  • تلاش‌هایم هیچ فایده‌ای ندارد و به هیچ جایی نمی‌رسد.
  • اصلاً چرا تلاش کنم؟ آخرش  می‌خواهد چی بشود؟
  • سرنوشت من همینه.

روانشناسی مثبت‌ گرا در این لحظه‌ها قدم به میدان می‌گذارد. اینجاست که به ما یادآور می‌شود: ويژگي ها تفاوت ها را مي سازند.

اینجاست که این رویکرد به ما کمک می‌کند تا نگرشمان را تغییر دهیم.

با خودمان صادق باشیم. اگر بتوانیم صادقانه خودمان و کارهایمان را ارزیابی کنیم در زندگی روبه‌جلو حرکت خواهیم کرد.

 

اين محتوا را از دست ندهيد: ابزارهاي مديريتي رايگان

منابع:

  • مقاله اي از امير عسگري در چهاردهمین خبرنامه ی انجمن روانشناسی ایران – زمستان 1389

1- R, Biswas-Diener (2007). Positive psychology coaching : putting the science of happiness to work for your clients, ISBN-13: 978-0-470-04246-5.
2- Lopez, S.J (2009). Encyclopedia of positive psychology, Wiley-Blackwell Publication. ISBN 978-1-4051-6125-1.
3- Snyder, C.R; Lopez, S.J (2002). Handbook of positive psychology, Oxford University Press.
4- Diener, E; R, Biswas-Diener (2008). Happiness: unlocking the mysteries of psychological wealth, Blackwell Publishing.

Positive Psychology5-

Positive Psychology: The Science of Happiness and Flourishing6-

7- Authentic Happiness: Using the New Positive Psychology to Realize Your Potential for Lasting Fulfillment

8- Book- Snyder n Lopez 2007 Positive Psychology

 

دیگر مقالات
ارسال نظر
حداکثر تعداد کاراکتر متن نظر 500 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.